ميرزا محمد على وفا زواره اى
245
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
بود . اشراف جهان و اكابر دوران ، جنابش را محترم دارند و صحبت جانپرورش مغتنم شمارند . به حمد اللّه ، عمرى - كه به كام دل آيندگان ، مضاعف باد - به عزّت دريافته و غبار رهگذار هرم ، كميت خاطرش را عنان به صوب كسالت برنتافته است . با كاتب ، عنايتش بدان پايه است كه پدرانه به خطابات مكرمت آيات فرزندىاش ، مخاطب سازد و بااينهمه ، گاهى زر ناسرهء وجودش در بوتهء حسرت گدازد . اگرچه شاعرى ، دون مرتبهء او است ، ولى در انواع شعر ، كمال قدرت و نهايت مهارت دارد . الحق ، پسنديده سخن و استاد اهل اين فنّ است . به واسطهء حسن فطرت و لطف جبلت سركار شرايعمدار « 1 » خداوند اسلاميان پناه - روح من يروح فداه - را به مقتضاى شرط سعادت و فرط ارادت ، ستايشى بسزا و نيايشى به درجهء عليا نموده ، اشارتى به بناى مسجد سپهر مبنا فرموده . لهذا در طىّ اشعار مسجديّه ، مرقوم داشت : قصيده بناز اى شرع پيغمبر ببال اى ملّت بيضا * كه شد فرمان تو نافذ ، كه گشت « 2 » احكام تو ممضا به هر سر در هواى تو ، سران بر خاك پاى تو * خلاف طبع و راى تو ، كه را قدرت ، كه را يارا ؟ به دست مردم نادان ، فتادى گرچه يكچندى * مبيناد آنچه تو ديدى ، كس از جهّال در دنيا نه اسمت بر زبان بودى ، نه رسمت در ميان بودى * همينت درد جان بودى كه وا شرعا و وا شرعا ! همه فرمان تو باطل ، همه احكام تو عاطل * ز دست مردم جاهل ، ز جور قوم بىپروا و ليكن صبر كردى تا رسيدى بر مراد دل * كنون از تو به كام دل ، چه از پير و چه از برنا
--> ( 1 ) - شعار ( 2 ) - ( نم : شد )